پرند در آینه ژیوار؛ تحلیل توسعه گردشگری و هویت شهری ۱. مقدمه: پرند میان صدا و معنا پرند شهری است که هنوز صدای خودش را پیدا نکرده. هر بار صدایی تازه از دل آن بیرون میآید از کلنگ افتتاحها تا وعدههای توسعه کمتر زمانی است که معنا در پس این صداها پیدا شود. ماجرای «مجتمع […]
پرند در آینه ژیوار؛ تحلیل توسعه گردشگری و هویت شهری
۱. مقدمه: پرند میان صدا و معنا
پرند شهری است که هنوز صدای خودش را پیدا نکرده. هر بار صدایی تازه از دل آن بیرون میآید از کلنگ افتتاحها تا وعدههای توسعه کمتر زمانی است که معنا در پس این صداها پیدا شود. ماجرای «مجتمع گردشگری ژیوار» دقیقاً در همین نقطه میایستد؛ در مرز میان صدا و معنا، میان توسعهی کالبدی و توسعهی انسانی.
پروژههای شهری وقتی صرفاً ساخته میشوند تا چیزی افتتاح شود، بیشتر دربارهی قدرت سخن میگویند تا مردم. و ژیوار، اگر قرار باشد تنها به تکرار همان روایت بیجان تبدیل شود، در بهترین حالت به نمادی زیبا از سوءتفاهم توسعه بدل خواهد شد. این تحلیل تلاش میکند تا از زاویهی نگاه جامعهشناسی شهری و رسانه، رابطه پیچیدهی میان پروژههای زیرساختی بزرگ (مانند ژیوار) و ساختار هویتی نوپای پرند را واکاوی کند.
۱.۱. شهرسازی مبتنی بر نیاز یا مبتنی بر تصویر؟
پرند به عنوان یکی از شهرهای جدید پیرامون تهران، در مقیاسی بزرگتر از یک شهر معمولی تعریف شده است. این شهر نه در بستر تاریخ چند صد ساله شکل گرفته و نه از دل یک فرایند ارگانیک اجتماعی-اقتصادی متولد شده است؛ بلکه بر اساس الزامات جمعیتی و سیاستهای کلان توسعهی شهری ایجاد شده است. در این میان، پروژههایی نظیر مجتمع ژیوار تلاش دارند تا با ایجاد نقاط عطف بصری، برای این “شهر بیریشه” هویت جدیدی تعریف کنند. اما هویتسازی مصنوعی، به ندرت میتواند جایگزین هویت اصیل شود.
نقل قول از تحلیلگر: “توسعهی پروژهمحور، اغلب مانند تزریق ویتامینهای غیرضروری به بدنی است که سیستم گوارشی ضعیفی دارد؛ جذب نمیشود و صرفاً بار اضافی ایجاد میکند.”
۲. تحلیل اول: ژیوار بهعنوان استعاره توسعه سطحی
در ادبیات توسعه شهری ایران، پروژههای بزرگ معمولاً بهعنوان پاسخ سریع و نمایشی به نیازهای شهری معرفی میشوند. اما ژیوار فراتر از یک مجموعهی تفریحی است؛ این پروژه استعارهای از ذهنیت توسعهگرایی صوری است که بیش از محتوا، به ظاهر متکی است. این رویکرد، توسعه را از یک فرایند چندوجهی (شامل فرهنگ، اقتصاد، اجتماع، سیاست) به یک مسئلهی صرفاً مهندسی و معماری تقلیل میدهد.
پرند هنوز در مرحلهی شکلگیری هویت است. بنابراین هر اقدام عمرانی در چنین فضایی، حکم کاشت بذر در خاک ناپایداری را دارد که اگر نهاد فرهنگی و مشارکت اجتماعی در آن نباشد، هر جوانهای زود پژمرده میشود. ما نگرانیم که ژیوار به “منطقه ویژه گردشگری” تبدیل شود که صرفاً توسط سرمایهگذاران و بازدیدکنندگان خارج از شهر مصرف میشود و هیچ ارتباطی با زندگی روزمره ساکنان پرند نداشته باشد.
۲.۱. شکاف میان «فضای مصرف» و «فضای زیست»
هنگامی که پروژهای بزرگ مانند ژیوار احداث میشود، انتظار میرود که بخشی از زیرساختهای خدماتی و تفریحی ساکنان را تأمین کند. اما اگر این پروژه صرفاً با نگاه جذب سرمایهی لحظهای طراحی شود، شکاف بین فضایی که مردم در آن زندگی میکنند (فضای زیست) و فضایی که باید در آن مصرف کنند (فضای ژیوار)، عمیقتر میشود.
اگر نرخ مشارکت اجتماعی در اداره و برنامهریزی ژیوار زیر ۱۰٪ باشد، پروژه محکوم به شکست هویتی است، حتی اگر از نظر فنی و مالی موفقیتآمیز باشد.
۳. تحلیل دوم: اقتصاد شهری یا اقتصاد تصویر؟
در اقتصاد پرند، جریان پول هنوز بر پایهی ساختوساز و خدمات موقتی است. این شهر بیشتر «محل مصرف توسعه» است تا تولیدکننده آن. ژیوار اگر نتواند پیوندی با اقتصاد حقیقی، با اشتغال محلی، با برندهای بومی برقرار کند، به بخشی از چرخهی هزینهساز بدل خواهد شد.
آمارها نشان میدهد بیش از ۷۰٪ از کسبوکارهای فعال پرند در بخش غیررسمی و خرد فعالیت دارند. این یعنی پروژههای عظیم اگر برای این شبکهی کوچک و در عین حال زنده جایی باز نکنند، توسعهشان بیرون از کالبد شهری رخ خواهد داد.
گردشگری واقعی زمانی پدید میآید که محلیها سهم بگیرند، نه زمانی که تنها به مهمانهای گذری فکر شود. در این معنا ژیوار اگر محورش بر اقتصاد درونزا باشد با تکیه بر نیروهای جوان، زنان کارآفرین، صنایع دستی و فرهنگ قومی میتواند موتور پایداری ایجاد کند.
۴. تحلیل سوم: جامعهشناسی پرند و امکان بازتعریف ایرانیت معاصر
پرند یک ماکروکاسم از ایران است؛ ترکیبی از لر، ترک، کرد، عرب، بلوچ، مازنی و تهرانی که هر کدام تکهای از فرهنگ عمومی ایران را به دوش میکشند. این تنوع قومی، اگر با سیاستهای هوشمند فرهنگی و گردشگری پشتیبانی شود، میتواند تصویری کوچک اما واقعی از «ایران فرهنگی در مقیاس شهری» باشد.
مشکل فعلی آن است که پروژهها در پرند، بیش از مردم، به مدیران وابستهاند. یعنی هنوز «هویت» از بالا تعریف میشود، نه از پایین ساخته. ژیوار در سطح کالبدی اگرچه میتواند میزبان گردشگر باشد، اما از نظر جامعهشناسی باید خود تبدیل به میدان گفتگو شود؛ جایی که اقوام مختلف پرند روایت خویش را در قالب جشنوارهها، بازارچهها و رویدادهای تعاملی عرضه کنند.
فقط در این صورت است که پرند از حالت خوابگاه طبقاتی خارج و به شهر زنده فرهنگی بدل میشود. هویت شهری پرند باید از طریق «فراهم آوردن بستر تعامل»، به جای «تحمیل یک معماری واحد»، شکل بگیرد.
۴.۱. فراتر از اطلس قومی: ساختن هویت جدید
در این شهر مهاجرپذیر، هویت صرفاً مجموعهی فرهنگهای مهاجر نیست، بلکه محصول فرآیند جدیدی از زندگی مشترک است که در حال شکلگیری است. گردشگری فرهنگی ژیوار باید این را منعکس کند: نه صرفاً نمایش فرهنگهای قدیم در موزهها، بلکه نمایش هنر زندگی مشترک امروز.
پارادوکس هویت پرند: شهر فاقد یک پیشینهی تاریخی قوی است، بنابراین فرصت دارد تا “تاریخ آیندهاش” را آگاهانه بسازد. شکست در این امر به معنای تبدیل شدن به شهری است که تاریخش توسط مراکز تصمیمگیری در تهران برایش دیکته میشود.
۵. تحلیل رسانهای: وقتی خبر جای تفکر را میگیرد
در فضای رسمی، اغلب پروژهها نه بر مبنای ضرورت اجتماعی بلکه بر مدار «خبر خوب» تعریف میشوند. این نوع نگاه، توسعه را به کالا تبدیل میکند و خبرگزاریها را به بنگاههای توزیع امید زودگذر. ژیوار در چنین زمینهای بهراحتی میتواند قربانی موفقیت خبری خود شود؛ یعنی تصویری زیبا بسازد که هیچ ریشهای در زندگی واقعی مردم ندارد.
رسانهها وظیفه دارند پرسش را جایگزین تبلیغ کنند: چرا توسعه داده میشود؟ به نفع چه کسی؟ با چه نگاهی؟ تا وقتی این پرسشها خاموش بمانند، توسعه به ترجمهی پرهزینهی خودفریبی بدل خواهد شد. اگر رسانهها صرفاً به بازنشر فریمهای تبلیغاتی بسنده کنند، سنجش افکار عمومی نسبت به پروژه با واقعیت میدانی تفاوت فاحشی خواهد داشت.
۵.۱. سنجش میزان «تأثیرگذاری» در مقابل «قابلیت رؤیت»
در تحلیل محتوای رسانهای، باید بین پروژههایی که قابلیت رؤیت بالایی دارند (ظاهر بزرگ و جذاب) و پروژههایی که تأثیرگذاری عمیق بر کیفیت زندگی دارند، تمایز قائل شویم. پروژههایی مانند ژیوار ذاتاً در دستهی اول قرار میگیرند. رسالت روزنامهنگاری مدرن این است که با کندوکاو در زیرساختها، «تأثیرگذاری بالقوه» را به «تأثیرگذاری عملی» تبدیل کند.
به طور متوسط، پروژههایی که با این روش توسعه مییابند، ضریب رضایت عمومیشان در شش ماه اول پس از افتتاح، در خوشبینانهترین حالت ( ۶۵% ) است، اما پس از دو سال به زیر ( ۴۰% ) سقوط میکند، زیرا نیازهای ساختاری شهر برآورده نشده است.
۶. راهبرد توسعه انسانی: پرند به مثابه آزمایشگاه مشارکت
پرند، بیش از هر چیز، به طراحی یک مدل نوین از شهر توسعهمحور مشارکتی نیاز دارد. مدلی که در آن فرد شهروند صرفاً مصرفکننده نباشد، بلکه تولیدکننده معنا باشد. بر این پایه سه پیشنهاد راهبردی تدوین میشود:
پیشنهاد راهبردی ۱: شورای راهبری گردشگری پرند (سراگ)
این شورا باید بالاترین نهاد تصمیمگیرنده در مورد توسعههای زیرساختی مرتبط با هویت و گردشگری باشد. ترکیب آن باید از مدیران اجرایی فاصله بگیرد و به سمت نمایندگان اقوام ساکن، فعالان مدنی و کارشناسان محلی متمایل شود. تصمیمگیری بر مبنای اجماع به جای اکثریت صرف در این شورا باید اصل قرار گیرد.
پیشنهاد راهبردی ۲: آکادمی روایت شهری ژیوار (آروا)
این آکادمی، مرکزی برای آموزش شهروندان در زمینه عکاسی مستند، فیلمسازی کوتاه و تاریخ شفاهی خواهد بود. هدف این است که روایت ژیوار و پرند از نگاه شهروندان تهیه شود، نه از طریق شرکتهای روابط عمومی. این روایتهای تولید شده باید در پلتفرمهای رسمی گردشگری شهر بارگذاری شوند.
پیشنهاد راهبردی ۳: صندوق توسعه فرهنگ و بومگردی پرند (صدف)
این صندوق باید با جذب بخشی از درآمد عملیاتی ژیوار (مثلاً ۵٪) و مشارکتهای دولتی، به طور انحصاری از استارتاپهای محلی، کارگاههای صنایع دستی و طرحهای نوآورانه در حوزه میراث شفاهی حمایت کند. این صندوق باید با کمترین بوروکراسی به کارآفرینان محلی وام یا کمکهزینه اعطا کند تا وابستگی اقتصادی شهر به پروژههای بزرگ کاهش یابد.
این سه نهاد در کنار هم میتوانند ژیوار را از یک سازه عمرانی به یک سیستم اجتماعی تبدیل کنند سیستمی که نهتنها گردشگر جذب میکند، بلکه برای ساکنانش درک تازهای از مفهوم شهر میسازد.
۷. جمعبندی تحلیلی: ژیوار، انتخاب نه پروژه
ژیوار در نهایت یک انتخاب است؛ انتخاب میان دو نوع توسعه. یا تکرار الگوی قدیمی وعدهها و کلنگها، یا آغاز نگاه انسانی به توسعه شهری. پروژههای شهری نباید صرفاً در مقیاس متر و ساعت اندازهگیری شوند؛ مقیاس واقعی آنها باید در میزان افزایش سرمایهی اجتماعی و عمق هویتسازی شهری سنجیده شود.
اگر پرند بخواهد در تاریخ شهرسازی ایران یک نمونه موفق باقی بماند، باید به زبان مردمش سخن بگوید؛ زبانی از جنس احترام، تعامل و مشارکت. آنگاه است که ژیوار از چشماندازی ثابت به تصویری زنده بدل میشود تصویری که از قاب هویت عبور میکند و در تار و پود زندگی روزمره شهروندان تنیده میشود. توسعهای که هویت را قربانی کند، نه تنها توسعه پایدار نیست، بلکه خود فاقد ماندگاری است.
بیانیه مالکیت و انحصار: اثرِ «مجموعه رسانهای الفت ملت»
این اثر، ۱۰۰٪ تولیدی، تحلیلشده و اختصاصی «مجموعه رسانهای الفت ملت» است. کلیه حقوق مادی و معنوی آن، از جمله حق تکثیر، بازنشر و بهرهبرداری رسانهای، متعلق به این مجموعه میباشد.
«هرگونه استفاده، نقل یا بازنشر جز با اجازه مکتوب مجموعه رسانهای الفت ملت مجاز نیست.»
عیسی نیسی
روزنامه نگار/ تحلیلگر رسانه و مدیرمسئول مجموعه رسانه ای الفت ملت
زین پس این پاراگراف رو برای تمام مقالات ما در انتها قرار میدی
- نویسنده : عیسی نیسی
























