در سایه چادر عشق؛ سفری به دل آداب موکب‌داری
در سایه چادر عشق؛ سفری به دل آداب موکب‌داری

در سایه چادر عشق؛ سفری به دل آداب موکب‌داری شهریور ۱۴۰۴ تحریریه مجموعه رسانه ای الفت ملت صبح یک روز اربعین خورشید هنوز کاملاً بلند نشده بود، اما خاک چذابه از پای‌های عاشقان رنگ گرفته بود. من، با کیفی پر از تجهیزات رسانه‌ای و قلبی پر از سؤال، برای اولین بار قدم در این سرزمین […]

در سایه چادر عشق؛ سفری به دل آداب موکب‌داری

شهریور ۱۴۰۴ تحریریه مجموعه رسانه ای الفت ملت

صبح یک روز اربعین

خورشید هنوز کاملاً بلند نشده بود، اما خاک چذابه از پای‌های عاشقان رنگ گرفته بود. من، با کیفی پر از تجهیزات رسانه‌ای و قلبی پر از سؤال، برای اولین بار قدم در این سرزمین مقدس گذاشتم. نمی‌دانستم که این سفر، سفری به دل خودم خواهد بود.

یک چادر سفید در میان خاک‌های خاکستری چذابه، مثل یک ستاره در آسمان شب می‌درخشید. آنجا بود که پاول، مردی روسی قدیمی، با ریشی سفید و چشمانی که گویی همه دریاهای جهان را دیده بودند، در حال چیدن سفره بود.

“سلام کن، اما نه با دهنت، با دلت”، گفت و بدون اینکه سرش را بلند کند، به کارش ادامه داد.

من مبهوت ماندم. سلام کردن هم آداب خاصی دارد؟

پاول سرش را بلند کرد و چشمانش مثل دو ستاره درخشید: “در موکب، سلام کردن یعنی اینکه تمام وجودت را به زائر تقدیم کنی. نه صرفاً یک کلام ساده، بلکه نشانه‌ای از احترام به راهی است که طی کرده است.”

سپس دستش را به سمت یک زن ایرانی در حال عبور نشان داد که کودکی در آغوش داشت و با چشمانی خسته به دنبال چیزی می‌گشت.

“ببین، اول باید به کودک نگاه کنی، با چشم‌هایت با او حرف بزنی. بعد غذا را بدهی.”

من تعجب‌زده پرسیدم: “چرا اول غذا را ندهیم؟”

پاول لبخندی زد: “زائران، به خصوص کودکان، نه تنها گرسنه‌ی غذا هستند، بلکه گرسنه‌ی محبت هستند.”

به آن زن نزدیک شدم و کودک را در آغوش گرفتم. چشمان کوچکش مثل دو الماس بودند. وقتی به او نگاه کردم، گویی یک جرقه‌ای در دلش روشن شد. بعد غذا را دادم.

کودک لبخند زد و دستش را به سمت پاول دراز کرد. پاول هم مثل یک پدر، دست کوچکش را گرفت و چیزی را به زبان روسی گفت که من متوجه نشدم، اما لبخند کودک گسترده‌تر شد.

شب اول در موکب

شب شد و ستاره‌ها روشن شدند. مردم از سراسر جهان، زیر چادر سفید جمع شده بودند. یک زن هندی با دختر کوچکش، یک مرد آفریقایی با چشمانی پر از خاطرات، و چند زائر ایرانی که همه‌شان یک خانواده بودند.

پاول به من گفت: “امروز روز وداع است. باید یاد بگیری که چگونه وداع کنی.”

من با تعجب پرسیدم: “وداع هم آداب خاصی دارد؟”

بله. وداع در موکب، یعنی اینکه زائر را با دلی گرم به سفرش بفرستی. نه صرفاً یک ‘خداحافظ’ ساده، بلکه نشانه‌ای از اینکه دوست داری که به مقصد برسد.”

سپس به زن هندی گفت: “مادر عزیز، امیدوارم که این سفر، برکتی برای شما و خانواده‌تان باشد. به یاد داشته باشید که ما در اینجا، خانه‌ی شما هستیم.”

به مرد آفریقایی گفت: “برادر عزیز، خداوند راهت را هموار کند. به یاد داشته باش که ما همه برادریم.”

وقتی زائران رفتند، پاول به من گفت: “وداع کردن، آخرین بخش خدمت است. اگر زائر با دلی گرم برود، یعنی خدمت تو کامل بوده است.”

صبح آخرین روز

صبح آخرین روزم در موکب بود. پاول در حال بستن چادر بود. به من نگاه کرد و گفت: “تو آماده‌ای که بروی؟”

من سری تکان دادم: “بله، اما چیزهای زیادی یاد گرفتم.”

پاول لبخندی زد: “هر کسی که اینجا می‌آید، چیزی یاد می‌گیرد. من خودم ۳۰ سال است که در این موکب خدمت می‌کنم و هر سال چیز جدیدی یاد می‌گیرم.”

“چه چیزی را امسال یاد گرفتی؟” پرسیدم.

پاول به دور خودش نگاه کرد و گفت: “یاد گرفتم که خدمت کردن به دیگران، در واقع خدمت کردن به خودت است. وقتی به زائر نگاه می‌کنی، به خودت نگاه می‌کنی. وقتی به کودک غذا می‌دهی، گرسنگی درون خودت را سیر می‌کنی.”

سپس دستش را روی شانه‌ی من گذاشت: “تو هم این درس را یاد گرفتی. حالا برو و به دیگران بیاموز.”

سفر بازمی‌گردم

وقتی از چذابه برمی‌گشتم، احساس می‌کنم که همان شخص قبلی نیستم. در آینه ماشین، چشمانم متفاوت بودند. چشمانی که یاد گرفته بودند چگونه نگاه کنند.

یک زن که کنار جاده ایستاده بود، با دست تکان داد. من هم مثل پاول، نه با دهان، با دلم سلام کردم.

وقتی به تهران رسیدم، اولین کارم این بود که یک چادر سفید خریدم. هنوز هم آن را در بالکن خانه‌ام نگه داشته‌ام. گاهی شب‌ها، وقتی ستاره‌ها روشن می‌شوند، زیر آن می‌نشینم و به آن روزها فکر می‌کنم.

یادم می‌آید که پاول چه گفت: “موکب، نه یک پدیده، بلکه دریایی از هویت، قدرت و آینده‌سازی است؛ جایی که هر قدم زائر، نام ایران را به جهان می‌گوید.”

و من امروز می‌دانم که این دریا، در دل هر یک از ما جریان دارد. فقط کافی است چشمانمان را باز کنیم و ببینیم.

بیانیه مالکیت و انحصار: اثرِ «مجموعه رسانه‌ای الفت ملت»
این اثر، ۱۰۰٪ تولیدی، تحلیل‌شده و اختصاصی «مجموعه رسانه‌ای الفت ملت» است. کلیه حقوق مادی و معنوی آن، از جمله حق تکثیر، بازنشر و بهره‌برداری رسانه‌ای، متعلق به این مجموعه می‌باشد.
«
هرگونه استفاده، نقل یا بازنشر جز با اجازه مکتوب مجموعه رسانه‌ای الفت ملت مجاز نیست

عواطف مطشرزاده سردبیر سرویس فرهنگی مجموعه رسانه‌ای الفت ملت

  • نویسنده : عواطف مطشرزاده